در بهشت

آخرین ارسالی های انجمن

  • نویسنده :
  • بازدید : 43 مشاهده

توبه حر یار امام حسین (ع)  چگونه بود

شیخ مفید میفرماید: موقعی که حربن یزید استغاثه امام حسین (ع) را شنید از خواب غفلت بیدار شد، لذا نزد عمربن سعد آمد و گفت: ای عمر:! آیا با این مرد (یعنی امام حسین) جنگ میکنی؟!

عمر گفت: آری ! به خدا قسم جنگی بکنم که آسان تر آن بریدن سرها و قلم شدن دست ها باشد.حر گفت: آیا ممکن نمیشود این کار را اصلاح کنی: عمرگفت:

اگر این امر به دست من اصلاح میشد بی میل نبودم ولی امیر تو عبیدالله برای صلح و اصلاح حاضر نیست.

حر از نزد عمر با خاطر آزرده  برگشت و در گوشه ای ایستاد.قره ابن قیس  که یکی از خویشان حر به شما رمیرفت با او بود.حر به او گف: ای قره ! آیا

امروز اسب خود را آب داده ای ؟! گفت نه! حر گفت: ایا مایلی که آن زا آب دهی؟ قره ابن قیس میگوید : من از این سخن حر دریافتم که میخواهد از لشگرگاه  خارج شود.

مهاجرین اوس به حر گفت این عمل تو کاررابرمامشتبه کرده  درهیچ جنگی من تورا بدین حال ندیدم چنانچه هز من پرسیدند شجاعترین اهل کوفه کیست کسی راغیراز تو معرفی نمی کردم چه باعث شده که بدن تو اینطوردچاررعشه و لرزه شده حرگفت به خدا قسم من خودرا درمیان بهشت و دوزخ مخیر می بیننم

بخدا قسم من چیزی رابربهشت مقدم نخواهم داشت ولو اینکه پاره پاره شوم یا به اتش بسوزم حرپس ازاین جریان اسب دوانید وخودرا به امام حسین ع رسانید دران موقعکه متوجه امام ع شد دست برسر نهاده بود ومی گفت بار خدایا من به سوی تو بازگشتم پروردگارا مراببخش زیرا که من دل دوستان و فرزندان پیغمبرتو را دچار هول و ترس نمودم موقعی که حر بجانب امام حسین ع روانه شد عده ای گمان  کردن که حرقصد جنگ باحسین ع دارد ولی وقتی دیدند حرنزدیک شد و سپرخود  را واژگون نمود فهمیدند  که امان اورده است  حر به حضور امام حسین ع مشرف شد سلام کرد و گفت یا بن رسول الله فدای تو شوم من همان کسی هستم که راه را برتو بستم وازمراجعت  شما جلو گیری کردم  و تو را دراین سرزمین پربلا پیاده نمودم یاحسین  من هرگز گمان نمی کردم که این گروه باتو اینطور رفتارمی کنند وسخن تورا رد می نمایند به خداقسم اگرمن ازاین جریان باخبرمی بودم هرگز ان اعمال رانسبت به شما انجام نمی دادم

اکنون از کرده خود نادم و پشیمانم ایا خدا توبه مرا میپذیرد امام حسین ع فرمود اری خدا توبه تو را قبول می کند

امام حسین ع به حر فرمود اکنون پیاده شو و قدری استراحت کن حر گفت اگر سواره درراه شما جنگ کنم از پیاده بودن بهتر است اخرالامر کارمن به پیاده شدن منتهی خواهد شد یعنی شهید می شوم

امام حسین ع فرمود خدا تورا رحمت کند تو ازجانب من مجازی که بااین لشکرسخن بگویی حرازحضور امام  مرخص شدو بسوی لشکر امدو ان گروه را مذمت نمود که جنگ باحسین جنگ باپیغمبر و خدا می باشدو....

همینکه سخنرانی حرتمام شدگروهی ازلشگر ابن سعد به جانب او تیراندازی کردندحر برگشت ودر حضور امام ع  ایستاد

درهمین موقع بود که عمربن سعد به غلام خود فریاد زد:ای درید:بیرق خودراجلو بیاوروقتی دریدعلم راجلو اوردعمرتیری چله ی کمان نهاد و به طرف امام حسین ع انداخت و گفت:ای مردم شاهید باشید اول کسی که تیر به جانب لشگر حسین افکند من بودم.

 

 

 

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]